تبليغاتX
خدا باتوست،تو باخداباش
یاران

هیچ کس اشکی برای ما نریخت
هر که با ما بود از ما می گریخت
چند روزی هست حالم دیدنیست
حال من از این و آن پرسیدنیست
گاه بر روی زمین زل می زنم
گاه بر حافظ تفائل می زنم
حافظ دیوانه فالم را گرفت یک
غزل آمد که حالم را گرفت

ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ...


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/09/28 توسط رضا
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

کربلای ایران اینجاست

محرم امسال هم مثل محرم سال های قبل دارد میآد وقرار است  خیلی زود هم برود،اما تا حالا پیش خودت فکر کردی که  اگر بعد از این همه سال از ما بخواهند  که  10دقیقه از حسین و عاشورا حرف بزنیم چی داریم  که  بگوییم؟اصلا میتوانیم 10  دقیقه از این حادثه عظیم واز دستگاه امام حسین صحبت کنیم؟تا حالا فکر کردی  که امام حسین خانواده اش را فدای چه کرد؟ نکند  چون امام حسین دوست داشت خانواده اش به بهشت بروند از آنها خواست که بروند و شهید بشوند؟من خیلی درست و دقیق جواب این سوال ها رونمیدانم.فقط شنیده ام  امام حسین به خاطر نماز شهید شد.همین و بس ! من از محرم  نه چیزی دیدم ونه  چیزی یاد گرفتم و مطمئن هستم که امسال هم چیزی یاد نمیگیرم.فقط احتمال میدهم که دوباره باز هم ا ین چیزها را ببینم و یاد بگیرم.بازهم ببینم که امسال هم  مثل سال های قبل مصرف لوازم آرایشی بیشتر شده واز نظر خیلی از عوام هر جایی که طول صف عزاداریش وهمچنین تعداد علامت و چهلچراغ ونیز  گاوها و گوسفندهایش بیشتر باشد ودر انجا بیشتر  از بقیه مکان ها غذای نزری سرو شود آن جا،جای  بسیار خوبی است.راستی می دانی در این ماه یک عده بسیار محدودی بدون کنکور پذیرفته رشته مدیریت می شوند؟ امسال  هم دوباره در این ماه تعداد کمی دانشجوی مدیریت پذیرفته شده اند و  همه دوست دارند که ترم اول را در مکتب حسین بگذرانند به شرطی که  از همان ترم اول مدرک مدیریتشان صادر شود.اگراین پیشنهاد آنها مورد پذیرش  واقع شد ،که هیچ،و اگرهم  نشد ممکن است از ادامه ادامه تحصیل منصرف شوند ویا در خوشبینانه ترین حالت  بروند و ادای مدیرها را دربیاورند.تقصیری هم  ندارن بنده های خدا.دوست دارند مدیر باشند آخه اگر کفش عزادارها را مرتب کنند و جارو کش هیئت باشند برای امام حسین کاری نکرده اند  و تا آخر عمر دچار عذاب وجدان میشوند.شما راضی میشوید که مردم دچار عذاب وجدان بشوند؟یه گروه حداقلی نیز از ورزشکاران محلات هم مثل دانشجوهای مدیریت علاقه دارند که به امام حسین خدمت کنند و خدمت به امام حسین هم به جز بام علامت و چلچراغ با چیز دیگری میسر نیست و اگر یک پرچم ساده و مزین به نام حسین (ع) را بلند کنند به امام حسین خدمتی نکرده اند پس در نتیجه این گروه هم به جمع انسان های دارای  عذاب وجدان می پیونند. بهتراست نه مدیر باشیم نه ورزشکار برویم و یه گوشه آروم بایستیم ویاد بگیریم و اشک بریزیم. همه یک هدف داریم و به خاطر یه هدف  آنجاییم .ازعلی (ع)هم بگویم چون چیزهای بسیارزیادی از علی (ع) میدانم وحیف است  که شما ندانید.

شنیدم  وقتی میرفت مرغا بی ها نگذاشتند که برود و دستگیره در به لباسش گیر کرد ،شنیدم به بچه های یتیم کمک میکرد و خودش ابن ملجم را از خواب بیدار کرد .اما هیچ گاه از کسی نشنیدم که چرایکی ازنامه های علی به مالک اشترجزء اسناد رسمی سازمان ملل شد ،هیچ گاه نفهمیدم چه چیزی باعث شد که کوه مردانگی به جای این که نماد استواری باشد نماد باران شد ،آخر شنیده بودم که کوه نماد استواری است، نه نماد باران .اما هیچ کس نگفت که چه چیزی نماد استواری را به نماد باران تغییر داد.از بچگی یادمان دادند که مرد نباید گریه کند پس چرا علی گریه کرد؟

 خیلی  از ما  میگوییم که اگر زمان حسین  و علی  زنده بودیم حتما جزء یارانشان میشدیم و حالا که توفیق یاری اباعبدالله و علی (ع) نصیبمان نشد برای عرض ارادت سالی چند بار به کربلا و نجف  تو کشورعراق میرویم  اما سالی یه بار هم به کربلاو نجف ایران عزیز خودمان  نمیرویم.هر جا دیدی به کسی ظلم میشه همون جا کربلای ایرانه و تو اگر حسینی هستی باید حداکثر کاری که از دستت بر می آید انجام دهی.یه قسمت از کربلا نزدیک خونه خودمونه .برو به مناطق محروم شهرت میبینی یه سری انسان که تنها جرمشون این است که کسی را نداشتند که خوب و بد را نشانشان بدهد نشستند و دارن مواد مخدر  مصرف میکنند و تجربیاتشان را به هم منتقل میکنند.اگرهم  دوست داشتی بیشتر ببینیشان به کانال های فاضلاب  همان اطراف یک سری بزن .بعضی هاشان انجا دارند به خود میپیچندو بعضی هاشان اما دارند جان میدهند.انجا کربلای ایران عزیزماناست .یه کم که بیشتر توجه کنی میتوانی یزید و رقیه را هم ببینی ،اما بر خلاف یزید ابن معاویه یزید کربلای ایران یه مقداربا معرفت تراست یعنی اگر سراغش نروی او هم  کاری به کارت ندارد و میتوانی آزاد زندگی کنی اما اگر رفتی،برعکس زمان حسین از زروسکه خبری نیست انجا باید حتما در موقع تشرف نزد آقای یزید زرو سکه همراه داشته باشی.مهم نیست زر و سکه مال چه کسی باشد ،مال رقیه خودت و یا مال رقیه،  دختر همسایه ات ،یزید فقط سکه میخواهد ،فقط همین .

اگر سکه نداشتی میتوانی بروی شمشیر و سپرت را از خانه برداری و بفروشی و یااز زن و دخترت به زورهر چه دارند بگیری و به یزید بدهی . اگر زر و سکه  برای خواهر و مادرت هم بود زیاد عیبی ندارد. فقط نباید دست خالی نزد جناب یزید بروی.فقط سکه ببر که یزید به شدت به سکه علاقه مند است.همین!

اگر دیگر شمشیر و سپری برای فروش نداشتی برو و رقیه دختر همسایه ات را بدزد ،اگر پدر او طلاهایش را از او نگرفته باشد او حتما مقداری طلا همراه خود دارد.اینجا گوشه ای از کربلای ایران بود که تو زیارتش کردی.اگر دوست نداری که بازهم رقیه ای را بی پدر و تنها ببینی واگر نمی خواهی شاهد مرگ هیچ برادری جلوی چشم هیچ زینبی باشی برخیز و به یاری حسین برو و نگذار که دوباره حسین بی یارو یاور بماند .نگذار که رقیه بترسد و گریه کند و زینب لقب صبور را به خود گیرد.اگرهم خواستی  به زیارت نجف بروی تا آن جا را هم زیارت کنی ،نجف خانه ای است که حسرت کودک آن خانه یک تکه مرغ  یا یک دوچرخه است و  او همچنان  منتظر دست علی است تا برای زیارت بیاید.

اگر خواستی به زیارت کربلا و نجف ایران بیایی با کاروان ما همراه شو.

 

 

 

www.jeana.blogfa.com

www.sham-e-ayyaran.blogfa.com

www.kabe-kariman.com

www.kuchegardan.com

 


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/09/22 توسط پیمان
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

رسول ترک
زندگینامه

در روز پنجم اسفند سال 1284 هجری شمسی در محله خیابان که یکی از محله های قدیمی شهر تبریز میباشد کودکی چشم به جهان گشود که نامش را رسول گذاشتند و بعدها نام این محله (خیابان) و اسم شهری که آن متولد شده بود به عنوان قسمتی از اسم و فامیلی آن مولود بر روی سنگ قبرش حک گردید یعنی با نام حاج رسول دادخواه خیابانی تبریزی.
نام پدرش مشهدی جعفر بود و مادرش نیز آسیه خانم نام داشت.
آسیه خانم زنی بسیار مظلوم و آرام بود و آنطوری که دخترش (ربابه خانم) تعریف میکرد او یکی از زنهای پاکدامنی بوده است که در جلسه های روضه امام حسین (ع) بسیار گریان میشد و زیاد اشک میریخت.

بازیهای روزگار کم کم رسول را در سنین جوانی به راههای خلاف کشانید به خصوص بعد از سنین بیست و چهار پنج سالگی که او مجبور شد شهر و دیارش تبریز را رها کند و به تهران بیاید.

رسول ترک بعد از آنکه در سالهایی از عمرش اهل نافرمانی و غفلت از خدای خویش بوده است عاقبت همانطوری که خواهید دید ،  در یکی از ماههای محرم آن واقعه و مرحمت و دعوت ولایتی و معنوی برایش پیش میآید و او را به شدت دگرگون میسازد.

 اما باید توجه داشت که این عنایت و لطفی را که آقا ابا عبدالله الحسین (ع) به رسول ترک مبذول و مرحمت داشته است بی حساب و کتاب و بی دلیل و بهانه نیز نبوده است.

جناب آقای حاج میر حسن قدس حسینی یکی از پیرمردهای با سابقه هیئت مسجد شیخ عبدالحسین  میگفت:
«این رسول در همان دوره و سالهایی که هنوز توبه نکرده بود و از معصیت و گناه اجتناب و پرهیز نداشت در آن سالها نیز با خلوص نیت و فقط برای خاطر امام حسین (ع) در جلسات شرکت میکرد تا اینکه این نیت پاک و صدق و صفای او سبب شد که او توبه نصوح و واقعی بکند و عاقبت به خیر بشود.»

« من در طول عمرم هم حاج رسول را دیده ام و هم عکسش فردی را نیز دیدها م که با آنکه از کودکی در هیئتها بود ولی متأسفانه چون اخلاص و نیتی پاک نداشت خداوند او را به وضعیتی دچار کرد که خداوند به هیچ کس نصیب نکند»

در این مجموعه نیز ما  در واقع روز تولد او را نیز از همان روزی به حساب می آوریم  امام حسین (ع) به بهانه آن خواب و رؤیای ناظم و مسئول هیئت آتشی به جان رسول ترک میاندازد و او را به جرگه عاشقهایش وارد میسازد.

رسول ترک بعد از توبه و بازگشت به صراط مستقیم یکی از گریه کنندگان و دلسوخت هایی میشود که بسیاری از پیرمردهای هیئتهای قدیمی تهران چه از فارسها و چه از ترکها با قاطعیت میگویند که بعد از او هنوز نظیرش نیامده است.

یکی از چشمگیرترین جلوه های گریه های رسول ترک در روزهای دهه اول محرم به خصوص در روزهای تاسوعا و عاشورا بوده است.
در روزهای تاسوعا و عاشورا در میان دسته های هیئتهای آذربایجانی ها که گاه به طول دو سه کیلومتر میرسید، رسول ترک با ناله ها و ضجه های جانسوز در انتهای دسته حرکت میکرد و غوغایی بر پا میکرد.
میگویند:
بسیاری از مردم گاه فقط به انتظار میایستاده اند تا گریه ها و ناله های رسول را تماشا کنند.
همه آنهاییکه رسول را در آن روزهای تاسوعا و عاشورا دیده اند میگویند:
زمانی که رسول ترک، گریان و نالان از جلوی جمعیت عبور میکرد صدای ناله و گریه مرد و زن و پیر و جوان نیز به هوا برمی خاست.
میگویند یکبار زمانی که رسول ترک در حال خواندن نوحهای ترکی بوده است عدهای از زنها و مردهای فارسی زبان که در گوشهای از بازار به تماشای او ایستاده بوده اند به قدری منقلب و محزون میشوند که صدای گریه و ناله آنها نیز در فضای بازار میپیچد.
در ای هنگام رسول ترک روی به آنها میکند و از آنها میپرسد: مگر شماها متوجه معنای حرفهای من میشوید؟
بعضی از آنها جواب داده بودهاند: ما ترکی نمیفهمیم ولی از حالتهای تو به خوبی متوجه میشویم که الان از چه داری میخوانی و ما از حالتهای تو عمق مصیبت را احساس میکنیم!


رسول ترک آنچنان در عشق و محبت و ارادت به مولایش آقا ابا عبدالله الحسین (ع) ذوب شده بود که گاهی در جلسه روضه به خصوص در روزهای تاسوعا و عاشورا به اندازهای منقلب و بیتاب میشده که همچون مادرهای جوان مرده یا مجنونین میشده است. به همین دلیل او در میان بسیاری از دوستان و ارادتمندانش به خصوص در بین بسیاری از آذربایجانیها به « حاج رسول دیوانه» نیز معروف میباشد.

میگویند حاج رسول دادخواه خیابانی تبریزی معروف به رسول ترک در بسیاری از مواقعی که از خود بیخود میشده و گاهی نیز قبل از اینکه شروع به خواندن نوحه یا روضهای بنماید با صدایی بسیار حزین و جاسوز و با همان لهجه زیبای ترکی اش این بیت را میخوانده است:
گویند خلایق که به دیوانه قلم نیست
من گشتم و دیوانه توکلت علی الله


حاج حمید واحدی یکی از  بازاریهای تهران با یک صفا و حزن و اندوهی خاص میگفت: «حاج رسول یکی از عاشقها وشيفتگان حسینی بود؛ واقعاً دیوانه امام حسین (ع) بود. وقتی او مشغول گریه و زاری میشد انگار قیافه او را، شکل و نقشه صورت او را، به دیوانگی و عاشقی امام حسین (ع) نقش بسته بودند.
یعنی اگر گاهی کسی او را به طور مثال در روزهای تاسوعا و عاشورا می دیدی که با مشت بر سرش میزد  برایش جلف و زننده نبود.
همه او را عاشق و دیوانه حسین (ع) میدیدند.
 او در عزاداریها هر کاری که میکرد برای کوچک و بزرگ و زن و مرد و پیر و جوان گریه آور بود حتی اگر کسی تا آنموقع برای امام حسین (ع) اشکی نریخته بود، زمانی که حاج رسول را در حال گریه و ناله میدید او هم به گریه میافتاد.


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/09/20 توسط پیمان
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

درد حسین تشنگی نبود
امام حسین بیشتر از آب تشنه لبیک بود اما افسوس که به جای افکارش زخم های تنش را به ما نشان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی میکنند و بر حسینی میگریند که آزاد زیست.

--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/09/20 توسط پیمان
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

منطق

دانشجويي پس از اينكه در درس منطق نمره نياورد به استادش گفت: قربان، شما واقعا چيزي در مورد موضوع اين درس مي دانيد؟


استاد جواب داد: بله حتما. در غير اينصورت نميتوانستم يك استاد باشم. دانشجو ادامه داد: بسيار خوب، من مايلم از شما يك سوال بپرسم ،اگر جواب صحيح داديد من نمره ام را قبول ميكنم در غير اينصورت از شما ميخواهم به من نمره كامل اين درس را بدهيد.


استاد قبول كرد و دانشجو پرسيد: آن چيست كه قانوني است ولي منطقي نيست، منطقي است ولي قانوني نيست و نه قانوني است و نه منطقي؟


استاد پس از تاملي طولاني نتوانست جواب بدهد و مجبور شد نمره كامل درس را به آن دانشجو بدهد.


بعد از مدتي استاد با بهترين شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسيد. و شاگردش بلافاصله جواب داد:
قربان شما 63 سال داريد و با يك خانم 35 ساله ازدواج كرديد كه البته قانوني است ولي منطقي نيست.


همسر شما يك معشوقه 25 ساله دارد كه منطقي است ولي قانوني نيست.واين حقيقت كه شما به معشوقه همسرتان نمره كامل داديد در صورتيكه بايد آن درس را رد ميشد نه قانوني است و نه منطقي


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/09/16 توسط رضا
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

16 آذر

16 آذر

روز دانشجو

مبارک.


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/09/16 توسط رضا
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

عشق‌ها را همه با دور کمر می‌سنجند

همه از دوست فقط چشم و دهن می‌خواهند
روزگاريست همه عرض بدن می‌خواهند

عشق‌ها را همه با دور کمر می‌سنجند
آنچه ديدند به مقياس نظر می‌سنجند

خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد
عشق‌هايی که سر پيچ خيابان برسد


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/09/11 توسط رضا
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی

-          پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند

-          پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می کند

-          بلبل شوقم هوای نغمه خوانی می کند

-          همتم تا می رود ساقه غزل گیرد به دست

-          طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می کند

-          بلبلی در سینه می نالد هنوزم کین چمن

-          با خزون هم آشتی و گل فشانی می کند

-          ما به داغ عشق بازی ها نشستیم و هنوز

-          چشم پروین همچنون چشمک پرانی می کند

-          نائیم و خاموش ولی این زهره شیطان هنوز

-          با همون شور و نوا دارد شبانی می کند

-          گر زمین دود هوا گردد همانا آسمون

-          با همین نخوت که دارد آسمانی می کند

-          گر زمین دود هوا گردد همانا آسمون

-          با همین نخوت که دارد آسمانی می کند

-          سالها شد رفته دمسازم زدست اما هنوز

-          در درونم زنده است و زندگانی می کند

-          بی ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی

-          چون بهاران می رسد با من خزانی می کند

-          طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختن

-          طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختن

-          اونچه گردون می کند با ما نهانی می کند

-          اونچه گردون می کند با ما نهانی می کند

-          می رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان

-          دفتر دوران ما هم بایگانی می کند

-          شهریا را گو دل از ما مهربانون مشکنید

-          شهریا را گو دل از ما مهربانون مشکنید

-          ور نقافی در قضا نامهربانی می کند


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/09/01 توسط رضا
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

نماز مجنون

 یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او
پر زلیلا شد دل پر آه او


گفت یا رب از چه خوارم کرده ای
بر صلیب عشق دارم کرده ای

جام لیلا را به دستم داده ای
وندر این بازی شکستم داده ای

نشتر عشقش به جانم می زنی
دردم از لیلاست آنم می زنی

خسته ام زین عشق
،
دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن

مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو
...
من نیستم

گفت
:
ای دیوانه لیلایت منم
در رگ پیدا و پنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی

عشق لیلا در دلت انداختم
صد قمار عشق یک جا باختم

کردمت آواره
ء
صحرا نشد
گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم در حسرت یک یا ربت
غیر لیلا برنیامد از لبت

روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سرمیزنی
در حریم خانه ام در میزنی

حال این لیلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بیقرارت کرده بود

مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو لیلا کشته در راهت کنم

 

 


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/08/25 توسط پیمان
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

با خدا باش خدا با توست

گفتم: خسته‌ام

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
     .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
     .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
     .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!

گفتی: فاذکرونی اذکرکم
     .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
     .:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
     .:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
     .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟

گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم

.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
     .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

گفتی: ان الله یحب المتوکلین
     .:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاکریم!

ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم

گفتی: فانی قریب
     .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم!  ...  توبه می‌کنم

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفتی: الیس الله بکاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی:

یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) :
:


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/08/22 توسط پیمان
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

تلخی و شیرینی

بسیار شیرین مباش که تو را بخورند

و تلخ هم مباش که تو را دور افکنند.



--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/08/22 توسط پیمان
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

مارلون براندو

ترجیح می دم روی موتورسیکلتم باشم و به خدا فکر کنم

تا اینکه تو کلیسا باشم و به موتورسیکلتم فکر کنم.


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/08/22 توسط پیمان
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

یک خاطره از پروفسور حسابی

جهان سوم کجاست؟

آخر ساعت درس یک دانشجوی دوره دکترای نروژی سوالی مطرح کرد : استاد شما که از جهان سوم می آیید ٫ جهان سوم کجاست ؟

فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود . من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم . به آن دانشجو گفتم : جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند ٫ خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد .



--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/08/22 توسط پیمان
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است

دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم نیستند.
عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

*******************

دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هم نیستند.
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

*******************

دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم هستند.
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
*******************


دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند.
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/08/22 توسط پیمان
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

پیپ استالین!!!

پیپ استالین!!!یک هیئت از گرجستان برای ملاقات با استالین به مسکو آمده بود. بعد از جلسه استالین متوجه شد که پیپ اش گم شده و از رئیس کا گ ب خواست تا ببیند آیا کسی از هیات گرجی پیپ او را برداشته یا نه. بعد از نیم ساعت ، استالین پیپ اش را در کشوی میزش پیدا کرد و از رئیس کا.گ.ب خواست که هیئت گرجی را آزاد کند. رئیس کا.گ.ب گفت:« متاسفم رفیق، تقریبا نصف هیئت اقرار کرده اند که پیپ را برداشته اند و بقیه هم موقع بازجویی مردند!!!


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/08/22 توسط پیمان
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

ترفن ریاضی
خیلی وقت پیش میدونستم که اعداد یک رقمی را با کمک دستام بدون هیچ مشکلی سریعا ضرب کنم با ترفندی که در زیر میارم شما میتونید اعداد ۱۱ تا ۱۹ را بدون هیچ مشکلی و در حافظه تان ضرب کیند زیرا با این ترفند می توانید اعداد ۱۱ تا ۱۹ را به سرعت، ضرب کنید.
مثال :
می خواهید ۱۷ را ضربدر ۱۵ کنید.
عدد بزرگتر را با یکان عدد کوچکتر جمع کنید.
۲۲=۵+۱۷
و در جلوی حاصل جمع صفری قرار دهید. یعنی (۲۲۰)
سپس یکان دو عدد را در هم ضرب کنید.
۳۵=۵×۷
و حالا عدد ۲۲۰ را با ۳۵ جمع کنید. که می شود ۲۵۵
پس ۲۵۵=۱۵×۱۷
ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــ
مثالی دیگر:
?=۱۴×۱۵
۱۹=۴+۱۵
۱۹۰ <---- ۱۹
۲۰=۴×۵
۲۱۰=۲۰+۱۹۰


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/08/21 توسط رضا
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

همه ميپرسندچيست در زمزمه مبهم آب؟

همه ميپرسندچيست در زمزمه مبهم آب؟
چيست در همهمه ي دلکش برگ؟
چيست در در بازيآن ابر سپيد،روي اين آبي آرام بلند
که تو را ميبرد اين گونه به ژرفاي خيال؟
چيست در خلوت خاموش کبوترها؟
چيست در کوشش بي حاصل موج؟
چيست در خنده ي جام
که تو چندين ساعت
مات و مبهوت به آن مينگري؟
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
نه به اين آبي آرام بلند
نه به اين خلوت خاموش کبوترها
نه به اين آتش سوزنده که لغزيده به جام
من به اين جمله نمي انديشم!
من،مناجات درختان را،هنگام سحر،
رقص عطر گل يخ را با باد،
نفس پاک شقايق را درسينه کوه،
صحبت چلچله ها را با صبح،
نبض پاینده ی هستی را در گندم زار
گردش رنگ طراوت را در گونه ی گل
همه را میشنوم میبینم
من به این جمله نمی اندیشم!
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم
تو بدان این را ،تنها تو بدان
تو بیاتو بمان،تنها تو بمان
جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب
من فدای تو،به جای همه گلها تو بخند،
اینک این من که به پای تو در افتادم باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر،  تو ببند،تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
تو بمان با من،تنها تو بمان!
در دل ساغر هستی تو بجوش!
من همین یک نفس از جرعه ی جانم باقیست
آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/08/21 توسط رضا
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

طرح چشمان قشنگت

طرح چشمان قشنگت در اتاقم نقش بسته
شعر مي گويم به يادت در قفس غمگين و خسته
من چه تنها و غريبم بي تو در درياي هستي
ساحلم شو غرق گشتم بي تو در شبهاي مستي


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/08/21 توسط رضا
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

شناسایی اشخاص در دیدارهای اول

اگر انسانها بتوانند از اطرافیان خود و دیگرانی که با آنها در روابط اجتماعی شان در تماسند شناختی کامل تر داشته باشند، بی تردید خواهند توانست با آنان رابطه ای سالم تر، کم برخوردتر یا بی برخوردتر، سنجیده تر و ماندگارتر داشته باشند. رابطه ای بدون برد و باخت، بدون آزردن و آزرده شدن، بدون آسیب دیدن و آسیب زدن. چه بسا انسان هایی که اگر آنان را در دیدارهای نخست بشناسیم هرگز آنها را به عنوان دوست، همکار یا همسر انتخاب نمی کنیم و اگر بتوانیم هزاران سال نوری از آنان فاصله می گیریم تا به لحاظ اجتماعی و از همه مهمتر عاطفی لطمه ای نخوریم. چه بسا انسان هایی که ناگزیر از تداوم ارتباطمان با آنان هستیم و اگر آنها را بهتر بشناسیم می توانیم در ساعت های حضور در کنارشان رابطه بهتری با آنان برقرار کنیم مانند نزدیکان، خویشاوندان یا همکاران در یک محیط کاری.
مسئله شناخت زمانی نگران کننده می شود که به فکر بزرگترین سرمایه گذاری عاطفی زندگیمان می افتیم. اندیشه یافتن همدم و همراهی همیشگی. برای شناخت هر انسان از چند طریق می توان اقدام کرد. اگرچه شناخت کامل از مجموع این راهها به دست می آید اما معمولا نمی توان به تمامی آنها اقدام کرد. راههای اصلی برای شناخت انسان عبارتند از: 1 – شناسایی بر مبنای خصوصیات ظاهری جسم (مورفولوژی) که مشتمل بر شناسایی چهره و اندام است 2 – شناسایی از طریق فیزیولوژی و شاخه های علم زیست شناسی مانند گروه های خونی 3 – شناسایی بر مبنای روان شناسی ویژگی های رفتاری و خلق و خو، شخصیت و ویژگی های کلامی 4 – شناسایی بر مبنای آثار انسانی از قبیل خط شناسی، امضا شناسی و بررسی نقاشی و طراحی.
بسیار مهم است که تشخیص دهیم فردی که با او صحبت می کنیم آیا از نظر روانی سالم است یا بیمار. این کار با بررسی جنبه هایی از تکلم و رفتارهای طرف مقابل انجام می گیرد. اگر شخص احساس کند که مصاحبه کننده از ویژگی هایی چون خلوص و قدرت حل مشکلات او برخوردار است و حالتی دوستانه و غیرسلطه جویانه دارد، رابطه اطمینان بخش ایجاد می شود.
توانایی ایجاد رابطه خوب با فرد دیگر چیزی است که به دست آوردن آن به زمان زیادی نیاز دارد اما این کار با افزایش تجربه و اعتماد آسان تر می گردد. برخورد افراد با وقت، بخش مهمی از شخصیت آنان را نشان می دهد. اگر با کسی قرار ملاقات دارید و او چند دقیقه زودتر از موعد در محل حضور یابد طبیعی است. اما فردی که مضطرب باشد، ممکن است حتی نیم ساعت زودتر در محل حاضر شود ولی معمولا افراد وسواسی دقیقا راس دقیقه وثانیه خود را به محل ملاقات می رسانند و فردی که در حضور به موقع خیلی تاخیر می کند نیز می تواند دارای اشکال باشد. انسان سالم در برخورد با دیگران می داند و باید بداند که هر فرد برحسب موقعیت و جایگاهی که دارد به میزانی مشخص و محدود می تواند مورد اعتماد واقع شود و همان گونه که اعتماد بیش از حد و غیرضروری به افراد می تواند مشکل آفرین باشد بدبینی و بی اعتمادی به دیگران نیز می تواند زندگی را فلج کند و آدمی را تحت فشارهای روانی قرار دهد. آنان که در زندگی و دادوستدهای عاطفی شان تنها به دنبال منافع خویش اند و همواره ترازویی در پیش رویشان قرار داده اند که مبادا بیش از آنچه از دیگران دریافت می دارند به آنها ببخشایند، غافلند که اگر پروردگار عالمیان می خواست با میزان اعمال و گفتار و نیات انسانها به آنان لطف کند و آنان را مورد عنایت خود قرار دهد شاید هیچ یک از ما بندگان سزاوار موهبت ها و نعمت ها و گره گشایی های آن بی همتای مهربان نبودیم. بعضی از افراد دارای شخصیت درونگرا هستند. ظاهری خونسرد و آرام دارند و نوعی عدم تعلق خاطر در آنان به چشم می خورد. این اشخاص عموما خود را کنترل می کنند و افکار و احساسات خود را ابراز نمی دارند و اگر قرار باشند این تیپ شخصیتی با تیپ برونگرا و گرم و اجتماعی رابطه دوستی و همکاری برقرار کند دچار مشکلات فراوانی می شود و آن دو از این همراهی با هم رنج می بینند. دمدمی مزاج بودن در دوست داشتن دیگران یک نوع بازی است که منبع عدم ایمنی در فرد است. افرادی که به این بازی تن در می دهند هرگز برای یک احساس عمیق و پابرجا تربیت نشده اند. ایجاد روابط عمیق در انسانها می تواند امنیت خاطر به همراه بیاورد و با شناسایی بیشتر از خویش و اطمینان فراوان تر به خود می توان این حس امنیت را در درون خود وسعت بخشید. در مورد پرش افکار هرچه به میدان دید فرد وارد شود توجهش را جلب نموده و فکرش را اشغال می کند و مسیر اندیشه اش را عوض می کند. پرش فکر از موضوعی به موضوع دیگر چنان سریع است که درک هرگونه معنا و مفهوم کلی از صحبت های او بسیار مشکل است. به دلیل آن که در ملاقات اول یک سری اطلاعات لازم برای ما فراهم می شود بهتر است بین دیدار اول و دوم چند روزی فاصله باشد. مهمترین تکنیک در گفتگو برای شناسایی افراد آن است که بگذارید او هرطور که مایل است و به هر ترتیب که خود مهم تلقی می کند داستان زندگیش را شرح دهد. گاهی افراد هنگام بیان مطالبشان مقاومت می کنند. مقاومت به هرگونه رفتار طرف مقابل که گفتگو را محدود کند گفته می شود. الگوی مقاومت می تواند به صورت سکوت، پرحرفی، توجیه عقلانی یا انتقال ذهنی با یکی از مراحل زندگی باشد. یک روش مفید دیگر برای آشنا سازی طرف مقابل با هیجان های خود این است که وقتی اظهارات کلی در مورد زندگیش بیان می کند از او بخواهید نمونه هایی در این زمینه بیان کند. با این کار او ناگزیر است روی آن خاطره تمرکز یا مجددا در ذهن خویش زنده کند و او هنگام زنده شدن خاطرات ناراحتی برانگیز خود عواطف همراه با آنها را نیز نشان دهد یا بخواهد هیجان های خودش را کنترل کند. اشخاص لوده کسانی هستند که فکر می کنند با دلقک بازی می توانند توجه دیگران را به خود جلب کنند. اینها نقشی را برگزیده اند تا در پناه آن در اجتماع مشکلات خود را با فرار از واقعیت ها فراموش کنند و توجهی را که همواره می طلبیده اند و شاید از کودکی تشنه آن بوده اند و به دست نیاورده اند این گونه به دست آورند. اصولا برای بعضی ها مسخرگی نوعی راه فرار در مواجه با مسائل جدی روزگار است.
حال ویژگی هایی چند از افراد پرخاشگر. در حالت استراحت، ابروهای گره کرده، شصت های درهم فرورفته و آرواره های فشرده در حال کار و فعالیت، زنجیرگسیخته و فریادکشان و متظاهرند، همه افراد را مسخره می کنند و دست می اندازند و همیشه جواب آماده در آستین دارند. همیشه اوقات چهره ای گرفته و پر از باد نخوت دارند و در برابر هر موقعیت تازه ای لحظه ای دست از تهاجم می کشند و به بررسی اوضاع پیرامونی می پردازند.
در این کتاب با سرفصل هایی چون: شناسایی خلق و خو و شخصیت برمبنای ویژگی های کلامی، قیافه شناسی، خط شناسی، نقاشی و طراحی ها و... آشنا خواهیم شد.


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/07/25 توسط رضا
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

دنیا کوچکتر از آن ...
دنیا کوچکتر از آن است که گمشده‌ای را در آن یافته باشی 
هیچ‌کس اینجا گم نمی‌شود 
آدم‌ها به همان خونسردی که آمده‌اند 
چمدانشان را می‌بندند و ناپدید می‌شوند 
یکی در مه 
یکی در غبار 
یکی در باران 
یکی در باد 
و بی‌رحم‌ترین‌شان در برف 
آنچه بر جا می‌ماند 
رد پایی‌ست و خاطره‌ای که هر از گاه 
پس میزند مثل نسیم 
پرده‌های اتاقت را!

--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/07/12 توسط رضا
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

شهامت موسیلینی
روزی موسیلینی دیکتاتورایتالیایی درجریان جنگ دوم جهانی به طورناشناخته به سینمایی می رودوبه محض آن که روی صندلی می نشیند، تصویردرحال سخنرانی خودش برپرده ظاهرمی شود. همه بلند می شوند ومی ایستند اما موسیلینی همانطورسرجایش می نشیند. درهمان هنگام زن مسنی به طرف موسیلینی میرود وآهسته درگوشش می گوید: خوش به حالت، ماهم احساس توراداریم اما شهامت ابرازش رانداریم!!
--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/07/11 توسط رضا
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

ترس

 ترسم از مرگ نیست

ترسم از آن نیست که قلبم تنها بمیرد

ترسم از آن است که قلبت تنها بمیرد...


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/07/11 توسط رضا
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

جاده های زیبا

http://118ba118.com/pictures/LushWindingRoad,OP.jpg

http://m-emdadi.persiangig.com/image/babolsar_09.jpg

http://myup.ir/files/lx60yelzqn6io5z6c27c.jpg

http://www.jovial.on.ca/vica/Misc/Road.jpg

http://www.stormeffects.com/images/Rainy%20Day%20Bridge.jpg

http://www.euphoria-magazine.com/images/stories/photography/every-road-leads-you-somewhere/road01.jpg

http://night-skin.com/gn/albums/userpics/10001/10341221682975_h.jpg

http://uploader.ir/rozaneh/10_jaddeh_margbar/a432_Stelvio.jpg

http://www.euphoria-magazine.com/images/stories/photography/every-road-leads-you-somewhere/road08.jpg


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/07/07 توسط رضا
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند

ماچون ز دری پای کشیدیم کشیدیم

امید زهر کس که بریدیم بریدیم

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند

از گوشه بامی که پریدیم پریدیم

رم دادن این صید از آغاز غلط بود

حالا که رماندی و رمیدیم ، رمیدیم


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/07/06 توسط رضا
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

تاشقایق هست زندگی باید کرد....

شاید آن روز که سهراب نوشت: (تا شقایق هست زندگی باید کرد) ...

خبری از دل پردرد گل یاس نداشت ...

باید اینطور نوشت:

هر گلی هم باشی چه شقایق چه گل پیچک و یاس ...

زندگی اجباریست ...

زندگي اجباريست

اما نه ز سر جبر خدا

زندگي اجباريست مثل نوشيدن آب

كه اگر آب نبود

نه دگر من نه دگر تو

نه كه آن ماهي دريا

نه دگر هيچ نبود ...

زندگي را بايد

همچو يك تشنه اي در پي آب نوشيد

پاك و زلال ...


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/07/02 توسط رضا
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

آخر گذشت

آخر گذشت
آن زمان کهنه ی دیدار
رفت آن ثانیه های پر هیاهو
شکست آن لحظه های زیبا
و تو ، چه ساده گذشتی از این همه احساس


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/06/31 توسط رضا
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

یادمان نرود که

 مردی صاحب همسر و کودکی هفت ساله بود.مرد به واسطه کار زیاد و رنج فراوان بسیار تندخو بود.

روزی کودک در خانه مشغول بازی بود در حین بازی گلدان کوچکی شکست .

مرد که تازه به خانه آمده بود از جای بلند شد بر سر کودک فریاد کشید و در آخر سیلی به گوش او نواخت.

کودک گریه نکرد..محکم بالحنی که از یک کودک هفت ساله بعید می نمود گفت: قول می دهم وقتی بابا شدم هرگز پسرم را به خاطر بک گلدان نزنم اصلا هیچ وقت او را نزنم.مرد لرزید...و هم در کودکی چنین قولی به خود داده بود...


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/06/30 توسط پیمان
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

سخنی از زرتشت
شادی را علت باش نه شریک غم را شریک باش نه دلیل
--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/06/30 توسط پیمان
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

دست نوشته های دکتر شریعتی

وقتی که دیگر نبود 

من به بودنش نیازمند شدم. 

وقتی که دیگر رفت 

من به انتظار امدنش نشستم. 

وقتی که دیگر نمیتوانست مرا دوست بدارد 

من او را دوست داشتم. 

وقتی که او تمام کرد 

من شروع کردم. 

وقتی او تمام شد 

من اغاز شدم. 

و چه سخت است تنها متولد شدن 

مثل تنها زندگی کردن است 

مثل تنها مردن!


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/06/30 توسط پیمان
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب

قسمتی از داستان لیلی و مجنون(به کعبه رفتن مجنون)

یا رب به خدائی خدائیت

وانگه به کمال پادشائیت

کز عشق به غایتی رسانم

کو ماند گرچه من نمانم

از چشمه عشق ده مرا نور

و این سرمه مکن از چشم من دور

گرچه ز شراب عشق مستم

عاشق تر ازین کنم که هستم

گویند که خو ز عشق واکن

لیلی طلبی ز دل رها کن

با رب تو مرا به روی لیلی

هر لحظه بده زیاده میلی

از عمر من آنچه هست بر جای

بستان و به عمر لیلی افزای


--------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده در 88/06/30 توسط پیمان
[ ] | لینک ثابت | ادامه مطلب


man-1001

رضا

man-1001

http://man-1001.blogfa.com

خدا باتوست،تو باخداباش

خدا باتوست،تو باخداباش

خدا باتوست،تو باخداباش

یک نظر بر ابر کردم ابر باریدن گرفت ،
یک نظر بر یار کردم یار نالیدن گرفت ،
تکیه بر دیوار کردم خاک بر قلبم نشست ،
خاک بر قلبش نشیند آنکه یار از من گرفت.

خدا باتوست،تو باخداباش

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog